تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۲۳۷ - الخوف

گر کس دارد زنیک و بد خواه امیدشاید که من از تو دارم ای ماه امید
گفتی که تو را چرا امید از من نیستخوی تو و بخت من و آنگاه امید؟