تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۲۴۷ - الخوف

ماییم درِ هیچ صوابی نزدهبا تو نفسی به هیچ بابی نزده
ترسم که به خاک در شوم باد به دستبر آتش سودای تو آبی نزده