شمارهٔ ۸۶
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر از قفل زدن بر دل خود به خاطر عشق و محبت به معشوق صحبت میکند. او تصمیم دارد که هیچ عشق دیگری در دلش جا نگیرد. این کار، هم برای خود او و هم برای معشوق، دشواریهایی به همراه دارد، زیرا دل او نه سرما دارد و نه توانایی تحمل این مشکلات را. به عبارتی، شاعر با این قید و بند، خود را از دیگر علاقمندیها دور نگه میدارد.
قفلی زده ام زمهر تو بر سر دلتا مهر دگر کسی نگنجد در دل
هوش مصنوعی: من قلبم را با محبت تو قفل کردهام تا هیچ محبت دیگری نتواند در آن جا بگیرد.
این طرفه تر است کار ماند مشکلنه دل سرما دارد و نه ما سر دل
هوش مصنوعی: این موضوع جالبتر است که مشکل از طرف ما باقی مانده و نه از دل، چرا که نه دل سردی دارد و نه ما از آن لحاظ نگرانیم.