شمارهٔ ۱۳۹
هوش مصنوعی: شاعر از عشق معشوقش فرار میکند، امید دارد که درد و غم آن رابطه او را رها کند. عشق مانند وزنهای سنگین بر گردنش افتاده و او را به زنجیر کشیده است.
بگریختم از عشق تو ای سیمین تنباشد که زغم باز رهم مسکین من
هوش مصنوعی: از عشق تو، ای بدن نقرهای، فرار کردم، اما میترسم که به خاطر غم تو نتوانم رهایی یابم، من بیچارهام.
عشق آمد وزنیمه رهم باز آوردمانندهٔ خونیان رسن در گردن
هوش مصنوعی: عشق به سراغ ما آمد و ما را به سوی خود کشید، مانند بساختن یک گره محکمی که به گردن ما آویزان شده است.