تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۲۴۵

یارم به سفر چو راه رفتن بگزیدنرگس دیدم ازو روان مروارید
بیچاره دلم در پی او می نگریدمی گفت که الوداع و خون می بارید