تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۶۰

افسوس که عمر رفت و هشیاری نیستدردا که امید خویشتن داری نیست
گفتم که چو بیدار شوم روز شودهیهات که روز گشت و بیداری نیست