تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۵۰

بگذار که تا زلف تو گیرم یک باریا در کف پای تو بمالم رخسار
انگار که سنگ پایمال است رخمیا دست مرا شانهٔ چوبین پندار