شمارهٔ ۳۹
هوش مصنوعی: این متن شعر درباره درد و غم عشق است. شاعر میگوید که هیچکس نمیتواند از غم دوری محبوب خالی باشد و اشاره میکند که بدون عشق، دل هیچکس شاد نیست. او به صمیمیت و عهد خود با محبوب اشاره میکند، اما به این نکته میپردازد که عمر او به اندازه آن عهد محکم نیست. شاعر همچنین بیان میکند که عشق او او را به مستی و خرابی کشانده و از جهانی جدا کرده که هیچکس خبر از آن ندارد. او در پایان به زیبایی محبوب و حالت آشفتهاش اشاره میکند و میگوید که عشق و غم او همیشه وجود دارد و نمیتواند کمتر شود.
به اهل درد غمت هرچه می کند غم نیستچرا که هیچ دلی بی غم تو خرّم نیست
هوش مصنوعی: غم و درد تو برای کسانی که در دلشان محبت تو را دارند، هیچ اهمیتی ندارد، زیرا هیچ دلی نیست که در absence تو شاد و خوشحال باشد.
از آن به کعبهٔ وصل تو ره ندارد جانکه غیر در حرم خاص دوست محرم نیست
هوش مصنوعی: از آنجا که جان فقط به کعبهٔ وصالت راهی ندارد، باید گفت که غیر از حریم خاص دوست، هیچکس محرم نیست.
اساس عهد و وفا با تو محکم است مراولی چه سود که بنیاد عمر محکم نیست
هوش مصنوعی: من در دوستی و وفاداری به تو بسیار استوارم، اما چه فایده که زندگیام به ثبات و استحکام نیست.
دلم ز بادهٔ شوقت فتاده مست و خراببه عالمی ست که هیچش خبر ز عالم نیست
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق تو مست و سرخوش شده و غرق در احساسی است که کاملاً از دنیا بیخبر است.
کجاست غالیه مویی که چون بنفشه ز شرمبه دور زلف تو آشفته حال و در هم نیست
هوش مصنوعی: کجاست آن معشوقهای که مانند بنفشه از شرم در دور موهای تو در هم و آشفته است؟
چو لاله داغ منه بر دل خیالی بیشکز این متاع ز سوز غم تواش کم نیست
هوش مصنوعی: مانند لالهای که بر دل میجوشد، برای خیالی دلخوش، بگذار که از این درد و غم، چیزی کم نشود.