شمارهٔ ۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. او به شدت از غم و غصههای ناشی از معشوقش رنج میبرد و میگوید که با وجود این همه رنجها، هیچ مانعی برای عشقش وجود ندارد. در ابیاتی دیگر، اشاره میکند که تلاشهای او در عشق بیفایده است و به نوعی حس helplessness خود را به تصویر میکشد. او همچنین به دامانی که زیبایی معشوق در آن قرار دارد، اشاره میکند و میگوید که دلش اسیر آن زلفهاست. در نهایت، به نوعی از بیحاصلی برخی لذتها نیز سخن میگوید و هشدار میدهد که این لذتها اگرچه ظاهراً خوشایندند، در واقع نافع نیستند.
به قتل خسته دلان غمزهٔ تو قانع نیستوگرنه از طرف بنده هیچ مانع نیست
هوش مصنوعی: چشمان فریبندهات برای کشتن دلهای خسته و غمگین کافی نیست، وگرنه از جانب من هیچ مانع و阻ازی وجود ندارد.
لبت چو دعویِ خون کرد غمزه تیغ کشیدحدیث منطقیان بی دلیل قاطع نیست
هوش مصنوعی: وقتی لبهای تو به وعید خونریز میشود، مانند خنجری که به سمت طرف مقابل کشیده شود، سخن گفتن با منطق و دلیل بدون استحکام و قاطعیت نیست.
ز خدمت سگ کوی تو راحتی دیدمبه مردمی که کریم اند رنج ضایع نیست
هوش مصنوعی: از خدمت و همراهی با وفادارانت در کوی تو آرامشی یافتم. در میان انسانهایی که بزرگوار و سخاوتمندند، هیچ رنجی هدر نمیشود.
به سعی ما سحری دولتی طلوع نکردچه سود کوشش بیچارگان چو طالع نیست
هوش مصنوعی: با تلاش ما نمیتوانیم حکومتی را به وجود بیاوریم. چه فایدهای دارد که تلاش بیثمر کنیم وقتی که سرنوشت در دست ما نیست؟
اسیر دام سر زلف توست مرغ دلمقسم به طایر گردون که غیر واقع نیست
هوش مصنوعی: دل من در دام موهای تو گرفتار است. به پرنده آسمان قسم میخورم که این غیر از حقیقت نیست.
ز جام دور خیالی میِ غرور منوشکه شربتی ست فرح بخش لیک نافع نیست
هوش مصنوعی: از جام خیالی که به تو حس غرور میدهد، نیاشام، زیرا این نوشیدنی هرچند خوشایند و شادیآور است، اما فایدهای ندارد.