شمارهٔ ۱۱۲
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد. او میگوید که نور چهره معشوق مانند آفتاب میدرخشد و هیچ چیز نمیتواند با آن رقابت کند. شاعر احساس غم و درد ناشی از دوری معشوق را بیان میکند و از ناامیدی خود صحبت میکند که هیچ کار دیگری از دستش برنمیآید. او به خاطر خاطرات و وعدههای معشوق، دائماً در حال انتظار است و این انتظار موجب رنج و اندوه او شده است. در پایان، شاعر از خیال و تصوراتش یاد میکند و اینکه هر چه زودتر حقیقت بر او آشکار شود.
با آفتاب رویت چون مه نمی برآیدزهره چه زهره دارد تا در برابر آید
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که چهرهی تو مانند ماه بدرخشد در حالی که زهره (سیاره ونوس) نمیتواند در برابرش قرار بگیرد؟
از خاک رهگذارت دزدیده سرمه نوریوز عین بی حیایی در دیده می درآید
هوش مصنوعی: از خاکی که در مسیر تو افتاده، نوری را که به عنوان زیبایی در نظر میگیری، دزدیدهام و از چشمان ناپاکی که در آن احساس گناه وجود دارد، شرابی به وجود میآید.
آمد هزار ناوک ز آن غمزه بر دل منپیوسته چشم بر ره دارم که دیگر آید
هوش مصنوعی: هزار تیر از آن نگاه دلربا به دل من برخورد کرده است و من همیشه چشم به راه هستم که شاید او دوباره بیاید.
از دست آب دیده آهی همی برآریمخود غیر از این چه کاری از دست ما برآید
هوش مصنوعی: ما فقط میتوانیم از غم و اندوه خود sigh کرده و آه بکشیم. جز این از ما بر نمیآید.
گردن بنه خیالی حکمی که راند تیغشتا زود هرچه باشد آن نیز برسرآید
هوش مصنوعی: به خودت سخت نگیر و نگو که چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد، چرا که هر چه در ذهن داری، در نهایت آشکار خواهد شد.