شمارهٔ ۱۳۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و غم ناشی از جدایی و فراق است. شاعر از مرگ و پایان زندگی میخواهد که با سرعت بیفتد تا درد جدایی او کاهش یابد. او بهدنبال وصال محبوبش است و میخواهد که این رنج و عذاب پایان یابد. همچنین، شاعر نسبت به اشکهایی که از دل او میریزند و حسی که به خاطر دوری محبوبش دارد، اشاره میکند و در نهایت، به روزی فکر میکند که محبوبش نیز مانند او دچار سردرگمی و درد شود. این شعر احساس عمیق و غمناکی را از جدایی و longing (عطش) برای وصال نشان میدهد.
تا به کی نقد دلم صرف غم هجران شودای اجل تیغی بزن تا کار من آسان شود
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که غم دوری معشوق به من آسیب میزند. ای زمان مرگ، بیزحمت دست روی من بگذار تا درد و رنج من به پایان برسد.
شربت وصلی کرم فرما که این رنجور رابیم آن شد کز فراقت حال دیگر سان شود
هوش مصنوعی: لطفاً لطف کن و بگذار تا از شیرینی وصالت بنوشم، چرا که این روح رنجور نگران است که نکند دوری تو حالش را تغییر دهد و به وضعی دیگر دچار شود.
ای که طوفان را ندیدی باش تا روز فراقاز سحاب دیده سیل اشک ما باران شود
هوش مصنوعی: ای کسی که طوفان را تجربه نکردهای، منتظر باش تا روز وداع برسد و در آن روز، اشکهای ما همچون بارانی از ابر چشمانمان فرو بریزد.
گوی با گوی دل از چوگان زلف او خبرتا چو من او نیز روزی چند سرگردان شود
هوش مصنوعی: خبرى از زلف او که همچون چوگان است بگو، تا او نیز مانند من روزى سرگردان و پریشانحال شود.
تا کی از اهل نظر نقش دهان تنگ تودل برد پیدا و از پیش نظر پنهان شود
هوش مصنوعی: تا چه زمانی دلبستگان به زیبایی و علم، تحت تأثیر چهره و ظاهر زیبا و محدود تو خواهند ماند و از درک واقعی تو دور خواهند شد؟
ای خیالی سر بنه بر خاک راهش پیش از آنکاین سر سودازده با خاک ره یکسان شود
هوش مصنوعی: ای خیال، سر خود را بر خاک بگذار و مسیرت را پیش از آن در نظر بگیر که این سر آشفته و پریشان، به خاک راه دچار شود و همسان گردد.