شمارهٔ ۱۳۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و وفاداری است. شاعر از وفای خود به محبوب سخن میگوید و میگوید که حتی با وجود تنگنای فراق، در راه عشق قدم برداشت. او از بلایی صحبت میکند که به خاطر زیبایی محبوب بر دنیا نازل شده است و به تاثیر ابروی او بر دلها اشاره میکند. همچنین به هنری که تقدیر برای محبوب خلق کرده و زیبایی او را در جهان نمایان کرده اشاره میکند. در نهایت، شاعر آرزو دارد که عشقش به محبوب به جایی برسد، در حالی که با اخلاص در این راه گام برداشته است.
تا جان ز وفای دهن تنگ تو دم زداز شهر بقا خیمه به صحرای عدم زد
هوش مصنوعی: در حالی که قلب من به خاطر عشق و وفاداری تو به تپش در آمده، از دنیای جاودانه فاصله گرفته و به دنیای عدم و فنا منتقل شدم.
یارب چه بلایی تو ندانم که به عالمهرجا قدم آورد قدت فتنه علَم زد
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، چه مصیبت و سختیای بر سر من آمده است که هر جا که محبوب تو قدم میگذارد، آنجا به فتنه و آشوب میانجامد.
چون ماه نو از دیده نهان گشت یقین شدکز فتنهٔ ابروی تو ترسید که خم زد
هوش مصنوعی: وقتی که ماه نو از دیدگان پنهان شد، واضح بود که ابروی تو باعث ترس و نگرانی شده و به همین دلیل خمیده گشت.
تا کلک قضا نقش رخ و زلف تو بندداز غالیه بر صفحهٔ خورشید رقم زد
هوش مصنوعی: زمانی که تقدیر سرنوشت چهره و موهای تو را بر تارک آفتاب ترسیم کند، مانند نقشی اصیل و زیبا بر روی خورشید خواهد بود.
باشد که به جایی رسد از عشق خیالیچون از سر اخلاص در این راه قدم زد
هوش مصنوعی: شاید به جایی برسد کسی که از روی صداقت و خلوص در مسیر عشق خیالیش گام برمیدارد.