شمارهٔ ۱۴۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تأثیر و زیبایی عشق سخن میگوید. باد به عنوان پیامی از معشوق، سرمه را به چشم میآورد و به زلف محبوب اشاره میکند. شاعر درد دلهایش را با اشک و غم بیان میکند و به خود یادآوری میکند که نباید بر دیگران پا بگذارد، زیرا عشق او مثل سرو زیبایی است که در مسیر زندگیاش قرار دارد. در نهایت، او با خیال معشوق شبها اشک میریزد و دریا را میبیند که گوهری از عشق را به او هدیه میدهد.
تا ز خاک قَدَمَت باد خبر میآردسرمه را دیده کجا پیش نظر میآرد
هوش مصنوعی: تا زمانی که خاک پای تو وجود دارد، خبر از تو به باد میرسد و سرمهای که در چشم است، کجا میتواند در برابر تو قرار بگیرد.
باد صدبار سر زلف تو را جانب رخمیبرد تا که شبی را به سحر میآرد
هوش مصنوعی: باد بارها و بارها سر زلف تو را به سمت چهرهات میآورد تا شاید شبی را به صبح برساند.
هر معمّا که به صد خون جگر گفت دلماشک میآید و چون آب به در میآرد
هوش مصنوعی: هر راز و معما که با سختی و درد دل باز میشود، اشک را به چشمانم میآورد و مانند آب که از در میریزد، به راحتی خارج میشود.
پا منه بر سرِ آن رهگذر ای دل گستاخسروِ ما را چو از این راه گذر میآرد
هوش مصنوعی: دل جسور، پا بر سر آن رهگذری نگذار، چون سرو خوشقیافه ما از این راه عبور میکند.
هر شبی اشک خیالی ز ره دریا بارپیش کش نزد خیال تو گهر میآرد
هوش مصنوعی: هر شب، خیالی دریا به همراه اشکی میآید و برای تو گوهری میآورد.