شمارهٔ ۱۷۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد ناشی از جدایی صحبت میکند. او به زلف معشوق و اشکهایی که به خاطر دوری از او ریخته، اشاره میکند. همچنین به خاطراتی که از ملاقاتها داشته، اشاره میکند و بیان میکند که علیرغم توصیههای معشوق، هنوز متوجه زیبایی او شده است. شاعر به زیبایی چهره معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و در نهایت، از سختیها و مصائبی که در اثر این عشق متحمل شده، سخن میگوید.
دلم از زلف تو پا بستهٔ سودا آمدبی دُر وصل توام اشک به دریا آمد
هوش مصنوعی: دل من به خاطر موهای تو گرفتار عشق شده و بیدریغ به یاد تو، اشکهایم مانند دریا سرازیر شده است.
گفته بودی که بپرهیز ز تیر نظرمچون نرفتیم پیِ گفت تو برما آمد
هوش مصنوعی: تو به من گفته بودی که از نگاه تیز من دوری کن، اما وقتی به آنچه گفتی عمل نکردیم، نگاه من به سراغ ما آمد.
آب را از نظر انداخت روان مردم چشمسوی او مژدهٔ خاک قدمت تا آمد
هوش مصنوعی: آب را نادیده گرفت و مردم با شوق به او نگریستند تا اینکه خاک به استقبالش آمد.
کلک نقّاش قدر چون صور حُسن کشیدز آن میان نقش دهان تو چه گویا آمد
هوش مصنوعی: وقتی هنرمند با دقت و مهارت چهره زیبا را ترسیم کرد، از آن میان تصویر لبهای تو چه قدر زیبا و گویا به نظر میرسد.
ای خیالی گله از شیوهٔ آن چشم مکناین بلاها همه بر ما چو ز بالا آمد
هوش مصنوعی: ای محبوب! از روش چشم تو شکایت نکن، زیرا این همه درد و رنجی که به ما میرسد، از جانب آسمان و به تأثیر نظر توست.