شمارهٔ ۲۲۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و نیاز عمیق خود به معشوق میپردازد. او گاه به پای معشوق به التماس میافتد و از هوسهای دیگر دست میکشد. دل او از شیوۀ چشم معشوق چیزی جز ناز و نیاز نمیبیند و عشق او به قدری سوزان است که دیگر تمایلی به دیگر چیزها ندارد. شاعر در تلاش است تا به حقیقت دست یابد و این مسیر را با ریاضت طی میکند. در پایان، به خود میگوید که باید از گفتن هر چیزی درباره زلف معشوق بپرهد و نکتهها را کوتاه کند.
گهی به پای تو جانم سرِ نیاز کشیدکه دست از هوس کار غیر باز کشید
هوش مصنوعی: گاهی جانم بر سر نیاز به پای تو افتاد و به خاطر تو از خواستههای دیگر خود دست کشیدم.
دلم ز شیوهٔ چشمت ندید مردمی ئیبه غیر از این که نیازی نمود و ناز کشید
هوش مصنوعی: دل من از نگاه تو هیچ رفتار و اخلاقی را جز این که فقط نیاز و خواستهای داشته و ناز کردهای، نمیبیند.
متاع قلب مرا زآن نفس رواجی نیستکه سوز عشق تو در بوتهٔ گداز کشید
هوش مصنوعی: محصول قلب من به خاطر آن نفس، رونق و حیات ندارد، زیرا شعلهٔ عشق تو آن را در کورهٔ سوزان و سخت، ذوب کرده است.
غرض زیارت سر منزل حقیقت بودریاضتی که دلم در ره مجاز کشید
هوش مصنوعی: هدف از زیارت و حضور در مکانهای واقعی، رسیدن به حقیقت است و من برای رسیدن به این هدف، صبر و زحمت زیادی را در مسیر غیرواقعی تحمل کردم.
خموش باش خیالیّ و قصّه کوته کنکه از فسانهٔ زلفش سخن دراز کشید
هوش مصنوعی: سکوت کن و زیادهگویی نکن، زیرا داستان زیبایی که دربارهٔ معشوق و موهایش گفتهای، خیلی طولانی شده است.