شمارهٔ ۲۳۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و ناراحتی ناشی از عشق به معشوق سخن میگوید. او به بدخوئی و بیرحمی محبوب اشاره میکند و نسبت به تدبیر خداوند در این موضوع تعجب میکند. شاعر به این فکر میکند که باید از ابراز احساسات خود جلوگیری کند تا تحت تأثیر محبوب قرار نگیرد و بیآبرو نشود. او همچنین از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خودش صحبت میکند و به یاد لحظات خوشی میافتد که در کنار او بوده است. در نهایت، شاعر از قدرت عشق و جذابیت معشوق میگوید و اینکه حتی یک خیال درباره لبهای شیرین او میتواند آرامش او را تحت تأثیر قرار دهد.
مرا می سوزد آن بدخو که کار خودنکو سازدعجب گر با چنین خوبی خدا اسباب او سازد
هوش مصنوعی: مرا ناراحت میکند کسی که با رفتار بد خود، کارهای خوبش را جلوه میدهد. عجیب است که خداوند با وجود این خوبی، وسایل موفقیت او را فراهم کرده است.
برآنم بعد از این کز رو برانم اشک را هر دموگرنه زود باشد کاو مرا بی آبرو سازد
هوش مصنوعی: تصمیم دارم از این به بعد هر لحظه اشک را دور کنم، وگرنه به زودی این اشک باعث میشود که از خودم شرمنده شوم.
هنوزم دست بر سر باشد از ذوقِ می لعلتاگر بعد از اجل دوران زخاک من سبو سازد
هوش مصنوعی: باز هم از خوشحالی و شوق نوشیدن شراب لعل تو، دستم بر سرم است. حتی اگر بعد از مرگ، خاک من را برای ساختن جامی به کار ببرند.
مرا وقتی رسد در حلقهٔ زلف تو پیچیدنکه فکرِ آن میان از لاغری چون تار مو سازد
هوش مصنوعی: وقتی که فرصتی پیدا میکنم تا در حلقههای زلف تو بپیچم، در آن لحظه به قدری لاغر و ضعیف هستم که فکر کردن به آن حالت، برایم مانند بافتن یک تار موی نازک میشود.
خیالی را مکن منع از حدیث آن لب شیرینکه طوطی را تمنّای شکر بسیار گو سازد
هوش مصنوعی: به خودت اجازه نده که از گفتن داستان آن لب شیرین جلوگیری کنی، زیرا این لب شیرین همچون شکر است که طوطی را به آرزوی خود میرساند.