شمارهٔ ۲۳۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد چهرهای دیوانه میافتد که زلفهای معشوق را شانه میکرد. شبی از زیبایی معشوق، شمعی نورانی دزدیده شد و روح آن در خانهاش جا گرفت. شاعر نمیداند چه شمعی است که پروانه را به آتش میکشاند و بیپروا در آن میسوزد. او همچنین به جذابیت و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که دلش در پی این خیالات میتپد، گویی ساقی او را به نوشیدنی دعوت کرده است.
مرا یاد آن روی دیوانه کردکه زنجیر زلف تو را شانه کرد
هوش مصنوعی: من را به یاد چهرهی تو انداخت که زنجیر موهای تو را مرتب کرد.
شبی از رخت نور دزدید شمعروانش گرفتند و در خانه کرد
هوش مصنوعی: شبی شعلههای شمعی که به خاطر وجود زیبایی او روشن بود، خاموش شد و آن نور را از او گرفتند و در خانه او قرار دادند.
چه شمعی ندانم که پروانه رادر آتش فکندی و پروا نکرد
هوش مصنوعی: نمیدانم چه شمعی بوده که پروانه را به درون آتش انداخت و به هیچ چیز اهمیتی نداد.
تشبّه به دندان او کرد دُرچه گویم به غایت که مینا نکرد
هوش مصنوعی: تشبیه به دندان او کردم، اما نمیدانم چطور بگویم که مروارید هم به پای آن نمیرسد.
خیالی به می بست پیمان چو دیدکه ساقی اشارت به پیمانه کرد
هوش مصنوعی: نگاهی به میاندازید و پیمانی با خود دارید، وقتی که دیدید ساقی به شما اشاره کرد تا پیاله را بیاورد.