شمارهٔ ۲۵۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیتوجهی و بیوفایی محبوب سخن میگوید. او به درد و رنج دلخود اشاره کرده و از آنچه از محبوبش دریافت کرده، ناراضی است. شاعر از تاثیری که باید بر محبوب بگذارد، صحبت میکند و از نفرتی که در دل دارد، ابراز میکند. او همچنین به ناکامی در خدمت به پیران در دوران جوانی اشاره میکند و به حسرت خود بابت نیافتن مسیر درست در زندگی و دوستداشتن محبوبش سخن میگوید. در نهایت، شاعر از غم و اندوهی که از عدم توجه محبوبش به دلخوشیهای او نشأت میگیرد، مینالد.
یار درد بی دلان را دید و تدبیری نکردوز جفا کاری عفاک الله که تقصیری نکرد
هوش مصنوعی: دوست، آنهایی که دلbroken هستند را دید و هیچ تدبیری برایش نیندیشید. از بیرحمیاش، خدا او را ببخشد که تقصیری نداشت.
من به ابرویش نظرها دارم و آن بی وفازان کمان هرگز مرا شرمندهٔ تیری نکرد
هوش مصنوعی: من به زیبایی ابروهای او چشم دوختهام، اما او هرگز بابت تیرهای کمانی که به سمت من رها میکند، مرا شرمنده نکرده است.
ای که چون آیینه کردی دعویِ روشندلیاز چه آه دردمندان در تو تأثیری نکرد
هوش مصنوعی: ای کسی که ادعای روشنی و آگاهی میکنی، چرا آه و نالهی دردمندان در دل تو اثری نگذاشته است؟
در حریم خاطر ارباب همّت ره نیافتهرکه در عهد جوانی خدمت پیری نکرد
هوش مصنوعی: هر کسی در جوانی نسبت به خدمت به بزرگان و افراد با تجربه اهتمام نداشته باشد، در آینده هیچگاه به مقام و محلی در دل آنها دست نخواهد یافت.
از سیه بختی خیالی سوی زلف سرکششپی نبرد از راه معنی تا که شبگیری نکرد
هوش مصنوعی: از بدشانسی، خیال نمیتواند به سوی زلفهای دلربای او برود و از طریق معنا و مفهوم به آن برسد، تا زمانی که شب به پایان نرسد.