شمارهٔ ۲۶۵
هوش مصنوعی: این شعر از نظرگاه غم و اندوه شاعر سخن میگوید. او به خاطر مصائب و سختیهایی که از زمانه و دلبر زیبایش متحمل شده است، از دنیا و مردم دوری میکند. شاعر معتقد است که خداوند توجه و لطف زیادی به او داشته و نیازی به زیباییهای دنیوی ندارد. او از عواطف و دردهای عمیق ناشی از عشق و رنجهای زندگی سخن میگوید و به حسی از ناامیدی در برابر گذر عمر و خاطراتش اشاره میکند. در نهایت، شاعر بازتابی از اندوه و اشک را در زندگی انسانی خود احساس میکند.
ما را ز روزگار غمِ روزگار بسجور و جفایِ دلبر زیبا عذار بس
هوش مصنوعی: ما در این روزگار به اندازه کافی غم داریم و سختیهایی که از جانب محبوب زیبایمان متحمل میشویم، بیشتر از حد تحمل است.
چشم از جهان و خلق جهان، سخت بسته ایمزیرا برای ما کَرَمِ کردگار بس
هوش مصنوعی: چشم خود را بر جهان و مخلوقات آن بستهایم، چون برای ما نعمت و لطف خداوند کافی است.
از هرچه خوب روی و گلندام و سروقدما را، اشارتی ز دو ابروی یار بس
هوش مصنوعی: هر چیزی که زیبا و خوش قامت است، تنها با اشارهای از ابروهای یار ما را کافی است.
از ناله های سوخته جانان روزگاردر باغ دهر نغمهٔ مرغِ هزار بس
هوش مصنوعی: از نالههای عاشقانه و غمانگیز دلسوخته، در میان باغ زندگی، صدای زیبای پرندهای هزارآواز به گوش میرسد.
بر جویبار عمر خیالی چو بنگریاشک روانِ دیدهٔ شب زنده دار بس
هوش مصنوعی: اگر به جویبار عمر نگاهی بیندازید، میبینید که اشکهایی مانند اشکهای شبزندهداران در حال جاری شدن است.