شمارهٔ ۲۶۸
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر از بیرحمی و بیتوجهی معشوق میگوید و اینکه حتی اگر بمیرد، خونش بر گردن او خواهد بود. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و اینکه نمیتواند از عشق او دست بکشد. دل شاعر تحت تأثیر چشمهای معشوق خراب شده و از فریبکاریهای او در امان نیست. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تا زمانی که عشقش مانند شمع نسوزد، دلش روشن نخواهد شد.
آنکه رحمی نیست بر حال منشگر بمیرم خون من در گردنش
هوش مصنوعی: اگر کسی بر حال من رحم ندارد و به من اهمیت نمیدهد، اگر بمیرم، این خیانت و بیتفاوتی او بر گردن خودش خواهد بود.
تا نیاید دامن زلفش به دستباز نتوان داشت دست از دامنش
هوش مصنوعی: تا زمانی که دامن زلف او به دست نیاید، نمیتوان از او و عشقش دست کشید.
دل خراب چشم او گشت و هنوزنیست مسکین ایمن از مکر و فنش
هوش مصنوعی: دل زار و ویران من به خاطر چشمان او شد و هنوز بیچارهای وجود دارد که از نیرنگ و شیطنت او در امان نیست.
چاک زد پیراهن و در خون نشستگل ز رشک نکهت پیراهنش
هوش مصنوعی: پیراهن چاک شد و گل به خاطر حسادت به عطر پیراهن، در خون خودش غلتید.
تا نسوزی ای خیالی همچو شمعکی شود حالِ دل ما روشنش
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو مانند شمع نسوزی، حال و روز دل ما روشن نخواهد شد.