شمارهٔ ۲۶۹
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر برای ابراز غمش از اشکهایش سخن میگوید که جان او را به زحمت میاندازد. او به یاد معشوقش، حتی در نبودش، با نیش و کنایه اشاره میکند که چگونه زیبایی و سرفرازی معشوقش او را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از رنجش و فتنهجویی رقیب بیدلیل صحبت میکند و در نهایت به ملامتگوییها و نظرات دیگران درباره معشوقش اشاره میکند، در حالی که او تنها زیبایی و بدیهای او را میداند. این شعر در عین بیان غم و درد، به قدرت عشق و فریبایی معشوق نیز توجه دارد.
اشکِ چشم من که جان نقد روان میخواندشدیده جرمی دید از آن رو از نظر میراندش
هوش مصنوعی: اشک چشم من که ارزشش را بسیار میدانم، از دیدن گناهی در آن چشمان نمیتواند به آن نگاه کند و آن را از نظر دور میکند.
سرو لاف سرفرازی میزند قدّت کجاستتا روان برخیزد از جا و ز پا بنشاندش
هوش مصنوعی: سرو به زیبایی و عظمت خود میبالد و از دیگران میخواهد که قد و قامت تو کجاست تا جانم از شوق به پا خیزد و تو را بر زمین نشاند.
مشگ اگر گوید که با زلف تو میمانم خطاستچون خطایی گوید از زلفت عجب گر ماندش
هوش مصنوعی: اگر مشک بگوید که به خاطر زلف تو میمانم، اشتباه میکند. چون اگر از زلفت ایرادی بگوید، عجیب نیست اگر در همان لحظه هم از آن فاصله بگیرد.
باز بیجرم از من مسکین رقیب فتنهجویرنجشی دارد ندانم تا چه میرنجاندش
هوش مصنوعی: دوباره بدون هیچ دلیلی از طرف من مسکین، رقیبی که همیشه دنبال ایجاد زحمت و مشکل است، رنجشی دارد که نمیدانم چه چیز او را آزار میدهد.
ای ملامتگوی آخر با خیالی هر نفسوصف آن بدخو چه میگویی نکو میداندش
هوش مصنوعی: ای کسی که همیشه مرا ملامت میکنی، با خیال خود هر لحظه از آن کسی که بدخلق است، چه میگویی؟ او را تنها نیکو میشناسد.