تناجی
خیالی بخارایی

شمارهٔ ۲۷۷

دل چو گشت از جام معنی جرعه نوشدلقِ صورت کرد رهن می فروش
عیب خرقه گفتن از نامردمی ستدولت رندی که باشد عیب پوش
باز از جوش می و غوغای چنگسر خوشان را تازه شد جوش و خروش
ناصحا چند از نصیحت بعد از ایندم ز وصف گلرخان زن یا خموش
سر به سر پند خیالی گوهر استلیک آن بدخو نمی‌گیرد به گوش