شمارهٔ ۲۸۲
هوش مصنوعی: غزل بیانگر عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر میگوید اگر یار بدی کند، نمیتواند به او بدی کند چرا که زیبایی معشوق هر چه کند برای او پذیرفتنی است. او به خود میگوید که نباید به رویای خوشی فکر کند و باید واقعبین باشد. هر کس که در ابتدا از درویشی حرف زده، در حقیقت به قدرت و سلطنت دوری دارد. دل شاعر در پی زلف محبوب است و به مقدراتی که این عشق رقم میزند، راضی است. او معتقد است که باد نمیتواند زلف یار را ببیند، مگر اینکه زلف خودشان بیپروا باشد. ابروی شوخ معشوق نیز تأثیری در دل شاعر ندارد، بلکه فقط خیال او دلش را مشغول میکند.
یار اگر بد کند ای دل نتوان گفت بدشکه به آن روی نکو هرچه کند می رسدش
هوش مصنوعی: اگر یار بدی کند، دل نیست که بتواند بدی او را بگوید؛ زیرا با آن چهره زیبا، هر عملی که انجام دهد، به او میرسد.
تا به اول نکنی فکر روانی ای سرودعویِ خوبی تو راست نیاید به قدش
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانی به درستی به قضاوت و بررسی بپردازی، ابتدا باید به خودت فکر کنی و ذهنت را آماده کنی. اگر این کار را نکنید، زیبایی و ویژگیهای خوبت به درستی آشکار نخواهد شد.
هرکه با تو به ازل لاف ز درویشی زدنبود میل به سلطانی ملک ابدش
هوش مصنوعی: هر کسی که در گذشته، با تو از زندگی زاهدانه و درویشی سخن گفته است، دیگر تمایلی به سلطنت و حکومت بر دنیا نخواهد داشت.
می رود در پیِ زلف تو دل شیفته امتا سرِ رشتهٔ تقدیر کجا می کشدش
هوش مصنوعی: قلب شیدای من در جستجوی زلف تو حرکت میکند و نمیدانم این سرنوشت او را به کجا خواهد کشاند.
باد هر لحظه به عمدا نکشیدی زلفتگر سر زلف تو گستاخ نکردی به خودش
هوش مصنوعی: هر لحظه که باد زلفت را نمیکشند، اگر خودت زلفت را به باد نمیسپردی، میدانستم که چه حسی به آن داری.
ابروی شوخ تو در بردن دل نیستگرچه پیوسته خیالیّ تو دل میدهدش
هوش مصنوعی: ابروی بازیگوش تو نمیتواند دل را برباید، هرچند که همیشه تصوری از تو دل را میفریبد.