شمارهٔ ۲۹۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از سفر عاشقانهاش و شفافی که در دلش نسبت به محبوبش ایجاد شده، سخن میگوید. او بیان میکند که چقدر عاشق و وفادار است و حتی اگر به دور از معبدها و مکانهای مقدس باشد، عشق محبوبش برایش مهمتر از همه چیز است. او خود را مانند پرندهای در باغ میبیند که با وجود زنجیرهای زلف محبوبش، همچنان به آزادی در عشق میاندیشد. در نهایت، او از خواستههای دنیوی خود میگذرد و تنها در آرزوی نزدیکی به محبوبش باقی میماند. شعر حرارت عشق و غفلت از جهان مادّی را به تصویر میکشد.
تا خاک راه همت اهل صفا شدمدر دیده ها عزیزتر از توتیا شدم
هوش مصنوعی: زمانی که در تلاش و کوشش اهل صفا قرار گرفتم، حتی به اندازهٔ خاک راه آنها در چشمهایم ارزشمندتر و گرانبهاتر از جواهرات شدم.
من عندلیب گلشن قدسم ولی چه سودکز زلف تو مقیّد دام بلا شدم
هوش مصنوعی: من بلبل باغ سرسبز خودم هستم، اما چه فایده که به خاطر زلف تو در دام مشکلات گرفتار شدم.
گرچه شدم ز کعبه به بتخانه باک نیستروی تو بود قبلهٔ من هرکجا شدم
هوش مصنوعی: هرچند که به جای خانه کعبه به سمت بتکده رفتهام، برایم مهم نیست؛ زیرا هر جا که باشم، چهره تو جهت و قبله من است.
از دار و گیر رستهٔ بازار عاشقانسودم هیمن بس است که شهر آشنا شدم
هوش مصنوعی: از چنگ و دمی که در بازار عشق داشتم رها شدم و این برایم کافیست که به شهر دوستداران آشنا شدم.
تا پرده بر گرفت ز مهرِ رخت صبامانند ذره رقص کنان در هوا شدم
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهی زیبای تو را دیدم، مانند ذرهای در هوا به حالت رقص درآمدم.
تا در هوای قدّ توام جان و سر چو سروبر باد رفت از همه آزاد تا شدم
هوش مصنوعی: من تحت تأثیر زیبایی و قد تو قرار گرفتهام، بهطوری که مانند سرو، جان و سرم را فدای تو کردهام و از همه قید و بندها آزاد شدهام.
از سر نهاده ام هوس تاج سلطنتز آن دم که بر درت چو خیالی گدا شدم
هوش مصنوعی: از زمانی که تصمیم گرفتم به عشق تو خدمت کنم و خودم را در مقام یک گدا در کنار درت قرار دادم، به هیچ چیز جز آرزوی سلطنت فکر نکردم.