تناجی
خیالی بخارایی

شمارهٔ ۳۰۹ - استقبال از شمس مغربی

من که از دیدهٔ معنی به رخت می‌نگرمچشم دارم که نرانی چو سرشک از نظرم
آه کز حسرت مهر رخ تو می ترسمکه بسوزد عَلَم صبح ز آه سحرم
اثری بیش نماند از من خاکی دریابورنه بسیار بجویی و نیابی اثرم
ای دل از بادهٔ لعلش مطلب کام که منتا از این می خبری یافته ام بی خبرم
تا نگویند دگر کرد خیالی از یارنیست جز فکر خیال تو خیالی دگرم