شمارهٔ ۳۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از اشک خود و غم فراق محبوب سخن میگوید و از کسی میخواهد که درباره محبوبش خبر دهد. او اشاره میکند که هر چند زیبایی گل قابل تحسین است، اما زیبایی محبوبش از آن هم برجستهتر است. شاعر به دشنامهای رقیبان اعتنا نمیکند زیرا عشق او نهانی است و در دلش باقی مانده است. همچنین، او نگران است که توصیف زیبایی محبوبش موجب برانگیختن حسادت دیگران شود. در نهایت، به نظر میرسد که شاعر در پی آن است که با محبوبش تماس برقرار کند، حتی اگر برای این کار چارهای جز کنارهگیری از همه چیز نداشته باشد.
ای اشک مرا از سر کویش خبری گویز آنروی که بسیار دویدی تو در این کوی
هوش مصنوعی: ای اشک، از سر کوی محبوبم برایم خبری بیاور، چرا که تو خیلی در این راه دویدهای و میدانی چه خبر است.
هرچند که گل از طرف حُسن به برگ استاو نیز کم است از رخ خوب تو به صد روی
هوش مصنوعی: با اینکه گل به خاطر زیباییاش معروف است، اما زیبایی تو به قدری بیشتر است که هیچ زیبایی دیگری نمیتواند به آن برسد.
غم نیست ز دشنام رقیبان چو نهانیبسیار نظرهاست سگت را به دعاگوی
هوش مصنوعی: نگران سخنان زشت رقیبان نیستم، چون در خفا بسیاری به تو نظر دارند و دعا میکنند.
گویم صفت نکهت زلف تو و لیکنترسم که از این قصّه برد باد صبا بوی
هوش مصنوعی: میخواهم از خوشبویی و زیبایی زلف تو بگویم، اما میترسم که این سخنان را باد صبا به گوش دیگران برساند.
گر غارت دلها کند آن طرّه خیالیبا او بدر آویز از اینها سر یک موی
هوش مصنوعی: اگر آن موهای خیالی دلها را به چنگ آورد، با او به نبرد برخیز و حتی از یک تار مویش هم نگذرید.