شمارهٔ ۳۴۲
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از اشک و احساساتش صحبت میکند که چطور در جستجوی معشوق و با غم دل دویده است. او به شخصی دیگر میگوید که هرچند غم و درد را نمیتواند فراموش کند، اما اشک به خاطر عشق به آب میافتد و خوشبختی اشک را تحسین میکند. شاعر همچنین از عدم پذیرش نصیحتها و تحمل دردهای عشق میگوید و در پایان به این نتیجه میرسد که عاشق شده است و نمیتواند به کسی دیگر فکر کند.
ای اشک چو در راه طلب گرم دویدیاز خاک درِ دوست به مقصود رسیدی
هوش مصنوعی: ای اشک، تو که با شور و شوق در راه رسیدن به حقیقت تلاش کردی، از خاک درِ دوست به هدف و مقصد خود رسیدی.
دل جان نتوانست ز دستِ غم او بردخوش وقت تو ای اشک که بر آب چکیدی
هوش مصنوعی: دل جان نتوانست از غم او رهایی یابد، خوشا به حال تو ای اشک که بر روی آب افتادی.
گفتم که ندیدم دهن تنگ تو را هیچخندان شد و گفتا که تو خود هیچ ندیدی
هوش مصنوعی: گفتم که هرگز لبهای بسته و جدیات را ندیدم، او با تبسمی خندهدار جواب داد که تو اصلاً چیزی ندیدی.
ناچار ملامت کش و خواری شنو ای دلدر عشق چو گفتار عزیزان نشنیدی
هوش مصنوعی: ای دل، اگر در عشق به تو بیرحمی و ملامتی میشود، ناچار باید آن را تحمل کنی و هر نوع خاری را بپذیری. چون اگر به سخنان محبوبان گوش ندهی، باید با این عواقب کنار بیایی.
گفتم که بلا می کشی ار می کشی آن زلفدیدی که نصیحت نشنیدی و کشیدی
هوش مصنوعی: گفتم اگر میخواهی رنج بکشی، رنجی را که از آن زلف زیبا میآید بپذیر. به تو نصیحت کردم که از آن دور باشی، اما تو گوش نکردی و به جستجویش رفتی.
گشتم چو خیالی به تمامی گرو عشقتا خلق نگویند به غیری گرویدی
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق، تمام وجودم را مانند یک خیال درآوردم تا دیگران نگویند که به کسی دیگر وابسته شدهام.