شمارهٔ ۳۴۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دلش توصیه میکند که اگر به زلف محبوبش نزدیک شد، از گرفتار شدن در حلقههای عشق بپرهیزد. او نگران است که مانند خود، دلباخته و در چنگ عشق بیفتد. شاعر به پردهنشینی که مانع دیدارش با محبوب است اشاره میکند و از او میخواهد که از درک عشق او دور نشود. همچنین، او به وضعیت خود و دیگرانی که در پی محبوب هستند اشاره میکند و میترسد که با دیدن زیبایی محبوب، دلشان به درد آید و بیخبر از واقعیت، دچار عشق و غم شوند. در کل، این شعر درباره پیچیدگیهای عشق و خطرات آن گفتگو میکند.
ای دل به طریقی سوی زلفش اگر افتیپرهیز از آن حلقه، مبادا که درافتی
هوش مصنوعی: ای دل! اگر به سمت زلف او رفتی، از آن حلقه دوری کن، مبادا که در دام او بیفتی.
زنهار چو من در قدمش سر نهم ای اشکتو نیز روان آیی و در پا به سر افتی
هوش مصنوعی: مراقب باش که همچون من، با تمام وجود در برابر او تسلیم نشوی. ای اشک، تو نیز با شدت بریز و همچون من، در برابر او به زمین بیفت.
ارباب نظر را ز تماشای رخ دوستمانع تویی ای پرده خدایا که برافتی
هوش مصنوعی: ای خدای پرده، تو مانع نگاه ارباب نظر به زیبایی دوست هستی که بر زمین افتادهای.
من بعد من و رهگذر کوی تو تا حشرباشد که به دام من از این رهگذر افتی
هوش مصنوعی: پس از من و هر کسی که از کوی تو بگذرد، تا روز قیامت در دام من خواهد افتاد.
زاین بیش منه پای به روی من و اندیشزآن دم که به ناگه چو سرشک از نظر افتی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که بیشتر از این بر روی من پا نگذار و فکر کن به زمانی که ناگهان مثل اشک از نظر دور میشوی.
زآن باده که جامش لب یار است خیالیترسم که چو یابی خبری بیخبر افتی
هوش مصنوعی: از آن شرابی که در دست یار است، میترسم اگر روزی خبری از او پیدا کنی، ناخواسته در غم و اندوه فروافتی.