شمارهٔ ۳۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود خطاب میکند و میگوید که اگر او را دیوانه نامیده، از او نرنجیده است. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و به شبی اشاره دارد که با چراغ افسانهای پر شده است. او غم معشوق را در دل خود احساس میکند و نشانهای از گنج در ویرانه را در این غم میبیند. سپس، شاعر به اشک و رنج دل خود اشاره میکند و میگوید که پیامهای درونی را به صورت نمادین از خانه منتقل کرده است. در انتها، به بیان یک گدا در کوی محبوب اشاره میکند و میگوید که این واقعیتها همگی نشانههایی از عشق و روحانیت هستند.
مرا ای مه اگر دیوانه گفتینمیرنجم ز تو یارانه گفتی
هوش مصنوعی: ای مه، اگر مرا دیوانه خواندی، از تو ناراحت نخواهم شد، زیرا تو به من محبت کردی.
به زلف و عارضش گفتی غم خویششبی بود و چراغ افسانه گفتی
هوش مصنوعی: گفتی که موها و چهرهاش به مانند غم شب میماند و چراغی را برای گفتن داستانی جادوئی روشن کردهای.
غمش گفتی درون سینهٔ ماستنشان گنج در ویرانه گفتی
هوش مصنوعی: غم او را به گونهای توصیف کردی که گویی در دل ما نهفته است، مانند نشانی از گنجی که در میان ویرانهها پنهان شده.
ز ریش دل حکایت کردی ای اشکخبرها از میان خانه گفتی
هوش مصنوعی: ای اشک، تو از دل و دردهایی که درونم دارم صحبت کردی و خبرهایی را از دل خانهای که در آن زندگی میکنم، به زبان آوردهای.
گدایِ کوی ما گفتی خیالی ستتعالی الله که درویشانه گفتی
هوش مصنوعی: گدای محل ما گفت که این فقط یک رویاست و خدای بزرگ را شکر اگر این را از زبان یک درویش بشنوم.