شمارهٔ ۳۷۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد جدایی و عشق خود به معشوق میگوید. او از فقدان یک طبیب که بتواند دردهای او را درمان کند، گله دارد و بار غم هجران را بر دل خود سنگین میبیند. او علاقهاش به معشوق را در دل باخته، اما احساس میکند که هیچ منفعتی از این عشق نمیبرد. همچنین، در حالی که در حرم کعبه حضور دارد، صحبتهای دوست را از هر سو میشنود و در نهایت امید دارد که شاید از جانب محبوبش کاری انجام شود.
ما نداریم به غیر از جگرِ افگاریکو طبیبی که شود چاره گرِ بیماری
هوش مصنوعی: ما هیچ چیز غیر از دلشکستگی و درد نداریم؛ آیا پزشکی هست که بتواند برای این دردها درمانی پیدا کند؟
بار هجر تو گران است مرا بر دل ریشکه بیابیم شبی بر در خدمت باری
هوش مصنوعی: بار فاصله و جدایی تو بر دل من بسیار سنگین است، چرا که امیدوارم شبی در آستانه دوستیت، بر غم و دردهایم نقطه پایانی بگذارم.
دل به سودای تو در باخته ام لیک چه سودکه نکردی درم قلب مرا بازاری
هوش مصنوعی: دل من در پی توست و برایت فدا شده، اما چه فایده که تو برای قلب من ارزش قائل نیستی و آن را نادیده میگروی.
تا قدم در حرم کعبهٔ تجرید زدیمسخن دوست شنیدیم ز هر دیواری
هوش مصنوعی: زمانی که وارد حرم کعبهٔ بیهمتا شدیم، از هر دیواری صدای محبت دوست را شنیدیم.
در چنین حال که افتاد خیالی از پایمگر از دست قبول تو برآید کاری
هوش مصنوعی: در چنین وضعیتی که خیالی از پا افتاده، آیا ممکن است به جز از روی قبول تو کار المث را انجام دهم؟