تناجی
رودکی سمرقندی

شمارهٔ ۲۲

چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشتنزدیک خداوند بدی نیست فرامشت
این تیغ نه از بهر ستمکاران کردندانگور نه از بهر نبیذ است به چرخشت
عیسی به رهی دید یکی کشته فتادهحیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت
گفتا که: که را کشتی تا کشته شدی زار؟تا باز که او را بکشد، آن که تو را کشت
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کستا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت