شمارهٔ ۶۷
هوش مصنوعی: سخن شاعر در این شعر نشاندهندهی غم و اندوه عمیق اوست. او به قدرت آفتاب اشاره میکند و میگوید که غمش همواره با اوست. شاعر خود را به سبزهای تشبیه میکند که هر شبنم، نمادی از زندگی برای اوست و از ابر میپرسد چرا چنین آفتابی بر سرش سایه دارد. او به قدرت معجزه عیسی اشاره میکند و میگوید که زخمهایش فراتر از درمان هستند. همچنین از آتش غم و رنجش میگوید و آرزو میکند که ای کاش دلی از سنگ داشت که بتواند بر مشکلات غلبه کند. در نهایت، او به وعدههایی در قیامت اشاره میکند و از خدا میخواهد که به حال او رحم کند و او را از رنجهایش نجات دهد.
کی ز تیغ آفتاب خویش باشد غم مراسر بود در راه او چون قطرهٔ شبنم مرا
هوش مصنوعی: آیا میتوانم از تیرهای آفتاب رنجی داشته باشم؟ در مسیر او، مانند قطرهای از شبنم، غمم سرشار است.
من که همچون سبزهام هر شبنم آب زندگی ستاز چه دارد ابر بر سر منت عالم مرا
هوش مصنوعی: من که مانند گیاه سبز هر قطرهٔ آب زندگیام را دریافت میکنم، چرا ابر باید بر سر من سایه بیفکند؟
معجز عیسی ز زخم سینهٔ من عاجز استکی چو داغ آینه سودی دهد مرهم مرا
هوش مصنوعی: معجزه عیسی نمی تواند کمکی به زخم من کند، زیرا مانند آثار سوخته بر روی آینه، این درد به اندازهای عمیق است که هیچ درمانی نمیتواند آن را برطرف کند.
تا به کی از آتش هر کس گدازم همچو مومکاشکی بردی دلی از سنگ چون خاتم مرا
هوش مصنوعی: تا زمانی که باید هر کس را بر اثر آتش دچار ذوب شدن کنم، مانند موم، چه خوب بود که دلی از سنگ را برای من میبردی، مثل خاتم.
در قیامت ساقی کوثر اگر جامی دهدکافرم گر باشد از آشوب محشر غم مرا
هوش مصنوعی: در روز قیامت، اگر ساقی کوثر به من جامی بدهد، برای من اهمیت ندارد چون در بحران آن روز، غم و اندوهی که دارم، تمام وجودم را پر کرده است.
ای که دست قدرتت، هم پنجه ی صنع خداستمشت خاکی قابلم، گر می کنی آدم مرا
هوش مصنوعی: ای کسی که نیروی تو، همانند کاردستی خداست، اگر میخواهی من را تبدیل به انسانی شایسته کنی، من فقط یک مشت خاک هستم.
سوخته گر آتش غم شاخسارم را سلیممیتواند کرد ابر دست او خرم مرا
هوش مصنوعی: اگر آتش غم مرا سوزانده، تنها ابر رحمت او میتواند شکوفههای زندگیام را دوباره سرسبز کند.