شمارهٔ ۷۶
هوش مصنوعی: این شعر به احساس غم و ناامیدی شاعر اشاره دارد. او از بیخبری از دنیای اطرافش و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. محبت بین او و معشوقش در این زمانه بهخوبی قابل فهم نیست و شاعر از کرشمهها و زیباییهای زندگی گلایه دارد. او به سختیهایی که از پدرش به ارث برده، اشاره کرده و از غم روزگار شکایت میکند. بهطور کلی، شعر بیانگر تناقضهای عشق و غم و بیخبری از زیباییها و سختیهای زندگی است.
جهان چه می به قدح ریخت بی خبر ما راکه خاک شد سر و نگذاشت درد سر ما را
هوش مصنوعی: دنیا چه چیزی به جام نوشیدنی ریخت که ما از آن بیخبر بودیم، در حالی که ما بر روی زمین افتادیم و درد و رنج ما را نادیده گرفت.
محبت عجبی در میانه ی من و اوستزمانه گر بگذارد به یکدگر ما را
هوش مصنوعی: در دل من و او عشق عجیبی وجود دارد، اگر زمان اجازه دهد که ما در کنار هم باشیم.
چنان کرشمه به ما می کند، که پنداریخریده است گل این چمن به زر ما را!
هوش مصنوعی: او به قدری با ناز و عشوه به ما توجه میکند که انگار این گلهای باغ را با پول ما خریده است!
چگونه دل ز غم روزگار برداریم؟همین رسیده به میراث از پدر ما را
هوش مصنوعی: چطور میتوانیم از غم و نگرانیهای زندگی رهایی یابیم؟ این همان چیزی است که از پدران ما به ما رسیده است.
ز بلبلان گلستان سلیم صد فریادکه از بهار نکردند باخبر ما را
هوش مصنوعی: از صدای بلبلان در باغ، خبری از بهار به ما نمیرسد که سلیم به ما برساند.