شمارهٔ ۸۳
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز عشق و درد و فراق اشاره دارد. شاعر از معشوق خود و حجاب عشق که مانع از ارتباطش با او شده، یاد میکند. او به شکست غرور خود در عشق اعتراف میکند و از درد بیکسی و گریههای بیپایانش سخن میگوید. شاعر به زیبایی به احساسات عمیق خود پرداخته و ابراز میکند که غم معشوقش را بر غم خود ترجیح میدهد. در انتها، او به تقدیم خود به معشوقش و آرزوی نگهداری از نامش در دل خود اشاره میکند، حتی پس از مرگ. در واقع، این شعر تصویرگر حالتی از عشق و فراق و امید است.
من از میانه برون، یار در کنار مراحجاب عشق چه شد، پرده ای بیار مرا
هوش مصنوعی: من از وسط بیرون آمدهام، ولی یارم در کناره است. چرا حجاب عشق بین ما قرار گرفته؟ سایهای از عشق بیاور تا ما را نزدیکتر کند.
غرور صف شکنی داشتم، چه دانستمشکست می دهد این گونه یک سوار مرا
هوش مصنوعی: به خاطر غرورم، فکر نمیکردم که اینگونه یک سوار میتواند مرا شکست دهد.
فروگرفته ز بس جوش گریه ام بی توبرآمد ابر ز دامن چو کوهسار مرا
هوش مصنوعی: به خاطر اشکهای زیادی که به خاطر تو ریختم، این درد و غم مانند ابرهایی از دامن کوه، بر من سنگینی میکند.
چه سود چوب گل ای دوستان که شور جنونز هر بهار فزون است این بهار مرا
هوش مصنوعی: دوستان، چه فایدهای دارد که چوب گل را داشته باشیم وقتی که احساس دیوانگی و شور و شوق من در این بهار بیشتر از هر بهار دیگری است؟
ز پاره های دل از بس پر است، پنداریکه آبگینه شکسته ست در کنار مرا
هوش مصنوعی: دل به قدری پر از احساسات و افکار است که به نظر میرسد همچون یک شیشهٔ شکسته در کنار من قرار دارد.
خوشم که کرد به مستی زمانه مشهورمنیم غلام که خوانند هوشیار مرا
هوش مصنوعی: من از اینکه در دنیای پر از شادی و مستی شناخته میشوم خوشحالم، هرچند که مردم مرا به عنوان بندهای بیهوش خطاب میکنند.
چو رفتم، آمدنم نیست، آفتاب نیمفغان که خوب ندانسته روزگار مرا
هوش مصنوعی: زمانی که بروم، دیگر بر نخواهم گشت. آفتاب نیم روزی، فریاد میزند که من خوب، روزگارم را نشناختهام.
نمی خورم غم خود تا غم تو هست ای دوستسر تو باد سلامت، به خود چه کار مرا
هوش مصنوعی: من غم خودم را نمیخورم چون غم تو را دارم، ای دوست. امیدوارم که تو همیشه سالم باشی، برای خودم چه کار دارم؟
سپرده ام به تو خود را، تو هم پس از مردنبه خاک رهگذر خویشتن سپار مرا
هوش مصنوعی: من خودم را به تو سپردهام، حالا بعد از مرگم، تو هم مرا به خاک راهی که خودت میگذری بسپار.
چو خاک گرچه ندارد وجود من قدریبرای کوری دشمن نگاه دار مرا
هوش مصنوعی: اگرچه من از نظر وجودی به اندازه خاک بیارزش هستم، ولی خواهش میکنم اندکی از ارزشم را برای به باد دادن دشمنانم حفظ کن.
کسی ز گمشدگان غیر من سلیم نماندزمانه داشت ز عنقا به یادگار مرا
هوش مصنوعی: در زمانهای که همه از راهیابی به حقیقت و سادگی دور شدهاند، فقط من هستم که هنوز در این مسیر باقی ماندهام. این دنیا به یادگار من مانند پرندهای افسانهای است.