شمارهٔ ۸۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دوستی است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیبایی باعث ایجاد آشوب در دل او شده است. او همچنین به ستایش دوستی میپردازد و بیان میکند که دوستی باید حمایتگر و فعال باشد. در نهایت، شاعر میگوید که حتی در مواجهه با دشمنی، باید انسان نیکوکار و مثبتاندیش باشد.
سخن ماست سربسر مرغوبگرچه پیچیده است چون مکتوب
هوش مصنوعی: گفتههای ما ارزشمند و با کیفیت است، هرچند که ممکن است در بیان آن کمی پیچیدگی وجود داشته باشد.
چشم از جلوه های قامت دوستهمچو دریا پر است از آشوب
هوش مصنوعی: چشم من از زیباییهای چهره دوست به قدر دریا پر از شور و هیجان است.
خاک از بس که رفتم از دل، شدپنجه ام ریشه ریشه چون جاروب
هوش مصنوعی: از بس که از دل خود دور شدم، دستانم به اندازهی ریشههای درختان در خاک فرو رفته و مانند جارویی شده است که همه چیز را جمعآوری میکند.
دوستی نیست رحم بر کاهلآتش مرده زنده گشت به چوب
هوش مصنوعی: دوستی برای فرد تنبل و بیعمل رحم نمیکند. مانند این است که آتش مردهای دوباره با چوب روشن شود.
خصم، بدگوی شد سلیم چنانکه به تهدید هم نگوید خوب
هوش مصنوعی: دشمن به قدری بدگویی کرده که حتی تهدیدش هم نتوانسته چیزی را خوب نشان دهد.