شمارهٔ ۱۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر به زیبایی محبوبی اشاره شده که باعث دلگرفتگی شاعر شده است. شاعر از حیرت و شگفتی خود نسبت به محبت و عشقی که به او شده، سخن میگوید و حس میکند که در برابر این عشق ناتوان است. او از جنبههای مختلف عشق و عشقورزی صحبت میکند و به تضادهای میان زیبایی و درد اشاره میکند، در حالی که اشارهای به غمها و یاد وطن نیز دارد. در نهایت، شاعر از اشکهایش به عنوان نشانی از عمق احساساتش یاد میکند.
نظاره ی تو ز بس دلفریب افتاده ستشکست در صف صبر و شکیب افتاده ست
هوش مصنوعی: نگاه جذاب و دلفریب تو باعث شده است که صبر و شکیبایی در من شکسته شود.
به حیرتم که ازین مشت پر چه می خواهد؟چه باغبان ز پی عندلیب افتاده ست؟
هوش مصنوعی: من در شگفتم که این دسته گل چه آرزویی دارد؟ چرا که باغبان به دنبال بلبل است و مشغول جمعآوری آن است؟
زبان دعوی ام از شرم بسته است، افسوسکه ذوالفقار به دست خطیب افتاده ست
هوش مصنوعی: زبان من از شرم قادر به سخن گفتن نیست، کاش شمشیر ذوالفقار در دستان یک سخنور بود.
کند ز چهچهه بلبل، فغان به یاد وطنکبوتری که به گلشن غریب افتاده ست
هوش مصنوعی: بلبل از شادی و سر و صدا به یاد کشورش ناله میکند، همانطور که کبوتر غریب در باغی دورافتاده احساس تنهایی و اندوه میکند.
شده ست زینت دیهیم آفتاب، سلیمز بس که گوهر اشکم نجیب افتاده ست
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و درخشانی که بر سر دیهیم نشسته، آفتاب به شکلی زیبا و خیرهکننده جلوهگری میکند، و این زیبایی به دلیل ارزش و نجابت اشکهایم است که مانند گوهر درخشان بر آن افزوده شده است.