شمارهٔ ۱۳۵
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی چون عشق، یاد و خاطره و زیباییهای ناپایدار میپردازد. شاعر بهخاطرِ نگاه آشنای معشوقش دلتنگی را تجربه میکند اما نمیتواند به یاد بیاورد که این نگاه را کجا دیده است. او با اشاره به غبار کوی معشوق نشان میدهد که عشقش چقدر عمیق و تأثیرگذار است. شاعر همچنین به توبه و شکستهای زاهدان اشاره میکند و با ذکر غم و درد دل خود، به عدم وفای معشوق و زیباییهای گذرا اشاره دارد. در نهایت، او به حیرت خود از زیباییهای نامتعارف و بیوفایی معشوق اشاره میکند.
دلم نگاه ترا سخت آشنا دیده ستولی نمانده به یادش که در کجا دیده ست
هوش مصنوعی: دل من به خوبی چهرهات را میشناسد، اما فراموش کردهام که چه زمانی یا کجا آن را دیدهام.
به چشم من چه عجب گر ز ناز ننشیندغبار کوی تو چون سرمه چشم ها دیده ست
هوش مصنوعی: چگونه میتوان از غبار کوی تو در چشم من تعجب کرد، در حالی که این غبار مانند سرمهای است که چشمها آن را دیدهاند و با آن آشنا هستند؟
به من هر آنچه کند، پیش می تواند بردجهان ز خون دلم دست در حنا دیده ست
هوش مصنوعی: هر چیزی که به من بکند، میتواند جهان را تحت تأثیر قرار دهد؛ زیرا او با غم و درد من آشناست و به خوبی میداند که چه بر سر من میآید.
فغان ز تربیت آسمان که دانه ی مابه کشت پرورش از آب آسیا دیده ست
هوش مصنوعی: ای وای از تأثیر آسمان بر تربیت ما، که دانهای که هستیم در کشت و پرورش، در آب آسیاب به بار آمده است.
شکست توبه ی زاهد ز شوق ابر بهارچرا پیاله گذارد ز کف، هوا دیده ست
هوش مصنوعی: زاهد که دلش به شوق بارش ابرهای بهاری میتپد، چگونه میتواند پیالهاش را از دست بگذارد؟ دلش به سمت آرزوها کشیده شده و نمیتواند خود را کنترل کند.
ز چشم خویش سیاهی مزن به ما بسیارکه چشم خسته دلان تو چشم ها دیده ست
هوش مصنوعی: به چشمانت اجازه نده که بیش از حد به ما آسیب بزنند، زیرا این چشمان دلهای خسته و پریشان را دیدهاند و از آنها رنج بردهاند.
سلیم خاک شد و فرش راه اوست هنوزبه حیرتم که چه زان شوخ بی وفا دیده ست
هوش مصنوعی: سلیم در خاک مدفون شده و هنوز هم زمین زیر پای اوست. در شگفتم که آن معشوق مغرور چه زیباییهایی را دیده که بر این حال افتاده است.