شمارهٔ ۱۷۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره فرستادن پیامی به محبوب است. شاعر از گلی خواسته که باز شود و پیام را به یار که وفاداریاش سست است برساند. او از قاصد میخواهد که نامه را به خوبی منتقل کند و دستش را ببوسد. شاعر همچنین به قاصد میگوید صبر کند تا نامه کامل شود و بیتابی نکند. او از قاصد میخواهد تا با دقت و بدون حسادت سایه خود را به دوست منتقل کند. در انتها، شاعر اشاره میکند که بدون هدف و حرفهای در زندگی کسی در این دنیا نبود ندارد و بنابراین، او را به چمن برای کسب هوای تازه میفرستد.
ای گل شکفته شو که به جا میفرستمتیعنی به یار سستوفا میفرستمت
هوش مصنوعی: ای گل، برو و شکفته شو، من تو را به سوی یاری میفرستم که وفای چندانی ندارد.
قاصد بگیر نامه و دست مرا ببوسآگاه نیستی که کجا میفرستمت
هوش مصنوعی: پیامبر را بخوان و نامهام را بگیر و دست مرا ببوس. تو نمیدانی که من کجا میخواهم تو را بفرستم.
بگذار تا تمام شود نامه، ای صبابیطاقتی مکن، به خدا میفرستمت!
هوش مصنوعی: بگذار تا نامهام تمام شود، ای باد صبا، عجله نکن، قسم به خدا آن را برای تو میفرستم!
قاصد ز رشک، سایهٔ خود را نمیبردای گریه صبر کن ز قفا میفرستمت
هوش مصنوعی: پیامآور از شدت حسادت، سایهاش را برنمیدارد. ای گریان، صبر کن تا از پشت به تو پیام برسانم.
بیپیشه خوب نیست کسی در جهان سلیمسوی چمن به کسب هوا میفرستمت
هوش مصنوعی: بدون شغل و حرفه، زندگی در این جهان خوشایند نیست؛ بنابراین تو را به باغ میفرستم تا هوای تازهای بدست آوری.