شمارهٔ ۱۸۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دلشکستگی و رنج ناشی از عشق سخن میگوید. او از خنده معشوق بیزار است و در حالتی از ناراحتی و ناآرامی قرار دارد. به رنگ زردی رخسارش اشاره میکند که ناشی از مصرف شراب است و عشق او را بیمار کرده است. شاعر بیان میکند که در پیری و فرسودگی، دیگر به ظاهر خود اهمیتی نمیدهد. دلشکستگیاش به حدی است که از درد و رنجی که بر او رفته، دردمند است. در پایان، تأکید میکند که زندگی پر از خوبی و بدی است و همه چیز در این دنیا در جریان است.
دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار استبه دیده موج قدح، می گزیده را مار است
هوش مصنوعی: دل من از خندهات ناخوش است و از آن بیزار است. در چشمانم همچون موجی از شراب، سمی پنهان شده که مثل مار به جان میآید.
فزود زردی رخسارم از می گلگونکه باده رنگ مرا آب زعفران زار است
هوش مصنوعی: رنگ چهرهام از شراب قرمز بیشتر شده است، چون رنگ بادهای که مینوشم، شبیه به آب زعفران است.
مسیح را نگذارد برون ز خانه ی خویشکه آفتاب ز عشقت همیشه بیمار است
هوش مصنوعی: مسیح را اجازه نمیدهد که از خانهاش بیرون برود، زیرا آفتاب عشق تو همیشه در حال آسیب و بیماری است.
به سر نمانده ز پیری مرا هوای لباسبه فرق، موی سفیدم چو شمع دستار است
هوش مصنوعی: زمانی که پیری به سراغم آمده و دیگر آرزویی برای جوانی ندارم، تنها هوای لباس به سر دارم. موی سفیدم مانند شمعی است که بر روی دستار قرار دارد.
ز گفتگوی لب او مپرس حال مراکه پا پر آبله و راه در نمکزار است
هوش مصنوعی: از صحبتهای او حال مرا نپرس، زیرا که پایم پر از تاول است و راهی که میروم نمکی و دشوار است.
دل شکسته ام از جور پاجیان خون شدچو هند، هر نفر هند هم جگرخوار است
هوش مصنوعی: دل شکسته من از ظلم و ستم کارگزاران به شدت رنج میکشد و مانند هند، هر کسی در این وضعیت به نوعی آسیبپذیر و دشوار است.
سلیم از بد و نیک جهان همین دانمکه هر چه هست درین کارخانه در کار است
هوش مصنوعی: من از خوبیها و بدیهای این دنیا فقط میدانم که هر چیزی در این مکان در حال انجام است.