شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: این شعر توصیف زیباییها و احساسات عاشقانه است. شاعر از زیبایی چشمهای «نرگس» و موهای «سنبل» صحبت میکند که تأثیر عمیقی بر دل او گذاشته است. او به نوعی از درد و رنج ناشی از جدایی و جفای اهل دنیا سخن میگوید و احساس میکند که دوری از آنها باعث شده نزدیکتر به عدم و اضمحلال شود. در انتها، شاعر به پاداش محبت و عشق اشاره میکند و یادآور میشود که کسانی که در عشق کار میکنند، پاداشی دریافت میکنند.
چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفتکاکلش از زلف سنبل، چین مغروری گرفت
هوش مصنوعی: چشم او تحت تأثیر زیباییهای نرگس، مثل جامی پر از شراب، شگفتزده و مسحور شده است. همچنین، رشتههای موی او که مانند زلف سنبل است، به زیبایی خاصی پیچیده شده و اصالت و جذابیت خاصی به او بخشیده است.
شوخی آتش نمی دانست آن کز بیم آبنامه را در موم همچون شمع کافوری گرفت
هوش مصنوعی: شوخی آتش نمیدانست که به خاطر ترس از آب، نامهای را در موم مانند شمعهای معطر نگهداری کرده است.
خامه ی نقاش را ماند سرانگشت گدابس که مو از لقمه ی چینی فغفوری گرفت
هوش مصنوعی: نقاشی که قلمش را به کار میبرد، مانند انگشت یک گدا شده است، چون به اندازهای مو از لقمهی چینی فغفوری برداشت کرده که کارش دچار مشکل شده است.
دل به اقلیم عدم نزدیکتر شد از وجودهمچو عنقا بس که از اهل جهان دوری گرفت
هوش مصنوعی: دل احساس میکند که به دنیای عدم و نیستی نزدیکتر شده و از وجود و زندگی چنان دور افتاده که مانند پرندهای افسانهای (عنقا) از اهل و عالم دوری گزیده است.
از جفای اهل عالم یک نفس فارغ نه ایموای بر دیوانه ای کو جا به معموری گرفت
هوش مصنوعی: که از ظلم و بیرحمیهای مردم هیچگاه آسوده و بیخبر نیستیم. افسوس بر دیوانهای که در بین مردمی که در حال عیش و خوشی هستند، به زندگی پرداخته و غافل است.
کوهکن شد کامیاب از صحبت شیرین سلیمدر محبت هر که کاری کرد، مزدوری گرفت
هوش مصنوعی: کوهنورد با گفتوگو و محبت شیرین سلیم به موفقیت رسید. هر کسی در انجام کارهایش به پاداش و جبران میرسد.