شمارهٔ ۲۱۸
هوش مصنوعی: این شعر حال و روز فردی را توصیف میکند که از جدایی یار و غم به شدت رنجیده است. او به ناکامی و بینظمی در زندگیاش اشاره میکند و میگوید که دلش در عشق پریشان و آشفته است. شاعر بیان میکند که با رفتن یارش، سکوت و عواطف تلخی بر دلش حاکم شده و غم او همچنان باقی مانده است. همچنین، او از شدت فشار روزگار احساس درد و رنج میکند و به نوعی به این وضعیت غمانگیز خود اشاره میکند که همچون موری در چنگال غم گرفتار است. در پایان، شاعر از گلی میخواهد که بیاید تا او را از این دلتنگی نجات دهد.
هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته استنقش دلم به عشق، پریشان نشسته است
هوش مصنوعی: هر کجا که مینشینم، حالتی آشفته و بینظم دارم. نقشی که عشق بر دلم گذاشته، باعث شده تا در پریشانی به سر ببرم.
رفت از برم چو یار، تماشای گریه کندریا بود خموش چو طوفان نشسته است
هوش مصنوعی: وقتی که یار از کنارم رفت، دریا به تماشای گریهام نشسته است و سکوتی مانند سکوت طوفان بر آن حاکم است.
از دل اثر نماند [و] غم او همان به جاستبر باد رفت خانه و مهمان نشسته است
هوش مصنوعی: از دل هیچ اثری از غم او باقی نمانده است، اما همان درد و رنج هنوز در دل باقی مانده است. خانه ویران شده و مهمان همچنان در آن نشسته است.
از بس فشرده ام به هم از جور روزگاردندان من چو بخیه به دندان نشسته است
هوش مصنوعی: به دلیل فشارهایی که از سختیهای زندگی متحمل شدهام، دندانهایم به گونهای فشرده و نزدیک به هم هستند که انگار بخیه شدهاند.
موری ز قید سلسله ی غم خلاص نیستاین گرد بر سریر سلیمان نشسته است
هوش مصنوعی: مور چارهای جز خلاص شدن از زنجیر غم ندارد، چرا که غم مانند گرد و غبار بر تخت سلیمان نشسته است.
ای گل بیا که بی تو به طرف چمن سلیمدلگیر همچو طفل دبستان نشسته است
هوش مصنوعی: ای گل، بیا که بدون تو دل چمن سلیم بسیار غمگین و ناراحت است، مثل کودک مدرسهای که در کلاس نشسته و احساس تنهایی میکند.