شمارهٔ ۲۷۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی که از ناکامیهای عشق و غمهای عاطفی به دوش میکشد سخن میگوید. او بیان میکند که با وجود تلخیهای بسیاری که تجربه کرده، تیر عشقش به دلش رسیده و خیلی چیزها برایش تمام شدهاند. شاعر از قطع رابطهاش با معشوق و پایان یافتن امیدش میگوید و یادآور میشود که نهتنها خودش بلکه همگان از دردها و نالههای عشق رنج میبرند. او تأکید میکند که عشقش فراتر از مسائل دینی و غیره است و به نوعی به سرنوشت خود resign کرده است.
از بس که تلخکام ازین ناتوان گذشتآخر همای تیر تو از استخوان گذشت
هوش مصنوعی: به خاطر چنان تلخی که در زندگی و در کنار ناتوانیها تجربه کردهام، در نهایت تیر بدبختی به عمق وجودم نفوذ کرده است.
پایم ز کوی او چه عجب گر بریده شدتا کی به روی شیشه ی دل ها توان گذشت؟
هوش مصنوعی: اگر پایم از راه او بریده شود، چه شگفتی دارد؟ تا کی میتوان بر دلهای شکسته و آسیبدیده تکیه کرد و به راه ادامه داد؟
گفتم حذر ز ناله ی من کن، فلک نکرداکنون دگر چه سود که تیر از کمان گذشت
هوش مصنوعی: به فلک گفتم که از نالهها و غمهای من دوری کن، اما او بیتوجهی کرد. حالا دیگر چه فایدهای دارد، وقتی که تیرها از کمان رها شدهاند و کار از کار گذشته است؟
امشب ز شیونی که کشیدند بلبلانپنداشتم به باغ مگر باغبان گذشت
هوش مصنوعی: امشب صدای بلبلان را که سر دادند، فکر کردم شاید باغبان از باغ عبور کرده است.
از بس که خورد خون شهیدان عشق راکار زمین کوی تو از آسمان گذشت
هوش مصنوعی: به خاطر این که خون شهیدان عشق آنقدر زیاد شده، کار زمینی تو از آسمان هم فراتر رفته است.
از شغل عشق نیست سر کفر و دین مرادیگر سلیم کار من از این و آن گذشت
هوش مصنوعی: من در عشق به مرحلهای رسیدهام که دیگر به مسائل مذهبی یا کفر و دین فکر نمیکنم. حالا کار من فراتر از این حرفهاست.