شمارهٔ ۳۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات و عشق خود را به تصویر میکشد. او میگوید که چشمش نمیتواند زیبایی معشوق را تحمل کند و غنچهاش به عشق صبا نمیتواند تکیه کند. او از سختیها و مشقات زندگی صحبت میکند و میگوید که در زیر آسمان، بار سنگینی را میکشد که هیچ دانهای نمیتواند آن را تحمل کند. شاعر به فصل بهار اشاره میکند و میپرسد چرا جام می و شادی از او دور است. همچنین به نارضایتی از جدا افتادن کسانی که به عشق آشنا هستند، اشاره میکند و میخواهد به سرزمین آشنایان برگردد، چرا که با بیگانگان احساس نزدیکی ندارد.
چشم من ناز توتیا نکشدغنچه ام منت صبا نکشد
هوش مصنوعی: چشم من قادر نیست زیبایی تو را تحمل کند و غنچهام بدون لطف و نوازش نسیم بهار نمیخندد.
آنچه من می کشم به زیر فلکدانه در زیر آسیا نکشد
هوش مصنوعی: من تحت فشار و سختیهایی هستم که هیچ دانهای زیر سنگ آسیا چنین فشاری را تحمل نمیکند.
نوبهار است، در چمن زاهدجام می می کشد، چرا نکشد
هوش مصنوعی: بهار فرارسیده و در باغ، زاهد در حال نوشیدن شراب است. چرا او نباید این کار را انجام دهد؟
از سر کوی او کسی به بهشتنرود چون قلم که پا نکشد
هوش مصنوعی: هیچکس از محلهٔ او به بهشت نمیرود، مانند قلمی که نمیتواند پا بگذارد.
سر ازان زیر بال خود دارمکه هما منت هما نکشد
هوش مصنوعی: من خود را تحت حمایت موجودی قرار دادهام که مانند پرندهای بزرگ و قدرتمند، مرا از خطرات دور نگه میدارد.
رو به بیگانگان سلیم آریمکآشنا ناز آشنا نکشد
هوش مصنوعی: به بیگانگان با احترام و مهربانی رفتار کنیم، چون کسی که نزدیکتر است، ممکن است قدر و ارزش آشناییش را نداشته باشد.