شمارهٔ ۳۸۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی حسادت و سختیهای ناشی از آن است. شاعر به توصیف اوضاعی میپردازد که در آن، خویشان به خاطر داشتن قدرت و مقام دچار حسادت و دلسردی میشوند. به اشاره به یوسف و کور شدن پدرش، از تأثیرات منفی فضیلتها و موفقیتها بر روابط خانوادگی سخن میگوید. همچنین بیان میکند که حتی در میان دیوانگان، آرزوی برتری و موفقیت وجود دارد. در ادامه، شعر به توصیف حال و هوای عشق و محبت میپردازد و به تشویشها و دردهای ناشی از آن اشاره میکند. شاعر از زیباییهای دل و تاثیر آنها بر روحش سخن میگوید و ابراز میکند که آتش عشق و غم بر دلش فشار میآورد. سرانجام، با اشاره به دوستان و دورانی که میگذرد، از غم دوری و تنهایی صحبت میکند.
چشم خویشان را حسد از بس به دولت شور کردشد چو یوسف پادشاه، اول پدر را کور کرد!
هوش مصنوعی: چشم خویشان به خاطر حسادت به موفقیت او، باعث شد که مانند یوسف که پادشاه شد، ابتدا پدرش را از بین ببرد یا به نوعی نابینا کند.
هر کجا دیوانه ای برداشت سنگی در ختاآرزوی سیر چینی خانه ی فغفور کرد
هوش مصنوعی: هر جا که دیوانهای سنگی برمیدارد، در دلش آرزو میکند که به خانه فغفور سیر و سفر کند.
آسمان این بزم پر آشوب را آن مطرب استکز سر بهرام چوبین، کاسه ی طنبور کرد
هوش مصنوعی: آسمان این مهمانی پر از آشفتگی، ناشی از دست نوازندهای است که از چوب بهرام، کاسه طنبوری ساخته است.
خصم ما گر عاجز افتاده ست، ما هم عاجزیمدانه نتواند نگاه از بیم سوی مور کرد
هوش مصنوعی: اگر دشمن ما ناتوان شده، ما هم ناتوانیم و مانند دانهای هستیم که به خاطر ترس نمیتواند به سمت مور نظری بیندازد.
کوچه و بازار از جوش تماشایی پر استاین همه غوغا محبت بر سر منصور کرد
هوش مصنوعی: کوچه و بازار شلوغ و پرهیاهو است، همه این سر و صدا به خاطر عشق و محبت به منصور است.
می زنم آتش بر آن از آه تا فارغ شومنوک مژگان تو دل را خانه ی زنبور کرد
هوش مصنوعی: از غم و دلی که به خاطر تو دارم، سیگار میکشم تا کمی آرام شوم. نگهبانی دل من به دست مژگان توست که مثل زنبور در حال گشت و گذار است.
از گل و سنبل به کارم نیست این آشفتگیبا دل من هرچه کرد، آن نرگس مخمور کرد
هوش مصنوعی: این آشفتگی و ناراحتی که در دل من وجود دارد به خاطر گل و سنبل نیست. هر چه بر سر دلم آمده، از آن نرگس مست و زیباست.
نیست چندان خاک در عالم که من برسر کنمدر خرابی بس که طوفان سرشکم شور کرد
هوش مصنوعی: در عالم خاکی، آنقدر گرد و غبار نیست که من بر سرم بریزم، چرا که خراب شدن و ویرانی قلبم به قدری زیاد شده که طوفان اشکهایم را به شور و هیجان درآورده است.
خوشدلی هرگز به نزدیکم نمی آید سلیمگردش ایامم از همصحبتان تا دور کرد
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی هرگز به من نزدیک نمیشود، زیرا گذر زمان من را از همراهانم دور کرده است.