شمارهٔ ۴۸۳
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شادی پراکنده از خبر دوستی میپردازد و از زیباییهای عشق و تماشای محبوب سخن میگوید. او به معشوق میگوید که اگر او به چشم او ننگرد، اشکهایش به چه درد میخورند. همچنین، شاعر به توصیف ابعاد عشق و تعلق خاطرش میپردازد و میگوید که حالتی از عشق و نگاۀ مداوم به محبوب، او را به حالتی وابسته و محو میکند. در نهایت، او به بیارزشی چیزهای غیر از عشق اشاره میکند و میگوید که تنها غبار دلش و احساسات او همچون سیل، توشهٔ سفرش میشود.
خوش آنکه دوستی از دوست باخبر گرددهما به گرد سر مرغ نامه بر گردد
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که دوستش از محبت او آگاه شود، مانند پرندهای که دور گردن خود نامهای به همراه دارد.
اگر نمی طلبد در حریم دیده تراسرشک بهر چه در چشمم این قدر گردد
هوش مصنوعی: اگر شوق دیدن تو در قلبم نیست، پس چرا چشمانم اینقدر پر از اشک است؟
تو چون خرام کنی، گر کسی دگر نبودچو دود شمع، ترا سایه گرد سر گردد
هوش مصنوعی: زمانی که تو با ناز و دلربایی حرکت میکنی، اگر کسی در کنار تو نباشد، سایهات مانند دود شمع دور سرت میچرخد.
نگاهم از سر مژگان نمی کند پروازچنین بود چو پر و بال مرغ، تر گردد
هوش مصنوعی: نگاه من از روی مژگانم پرواز نمیکند؛ اینگونه است که پر و بال یک پرنده میشود و احساس غمگینی به وجود میآورد.
چنین که محو تماشای صورتی چون طفلترحم است به حالت، ورق چو برگردد
هوش مصنوعی: انسان وقتی به تماشای چهرهای معصوم و بیگناه مانند یک کودک مینشیند، تحت تأثیر احساسات و ترحم قرار میگیرد. اما اگر روزگار برگردد و اوضاع تغییر کند، ممکن است این احساسات متفاوت شوند.
بجز غبار دل خود سلیم چیزی نیستکه همچو سیل مرا توشه ی سفر گردد
هوش مصنوعی: به جز غم و اندوهی که در دلم دارم، چیزی نیست که بتواند مانند سیل، برای من در سفر سودمند باشد.