شمارهٔ ۵۳۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و درد و غم هایی که بر جانش نشسته صحبت میکند. او خود را همچون پروانهای میبیند که به آتش عشق گرفتار شده است. جهانش به خاطر غفلتهایش تیره و تار شده و نسیم (صبا) به او بیاعتنایی میکند. او از جنون ناشی از فراق محبوبش رنج میبرد و خود را مانند بلبل عاجزی معرفی میکند که با درد و غم روبرو است. در نهایت، او میگوید که دل، دین و عقلش تحت تأثیر این عشق و غم قرار گرفته و مثل سوارکار خونریزی (سلیم) روی لشکر او میتازد.
دگر عشق بر جان غم پرورم زدچو پروانه آتش به بال و پرم زد
هوش مصنوعی: عشق جدیدی به جانم چنگ انداخت و مانند پروانهای که به آتش نزدیک میشود، به من آسیب رساند.
جهان تیره گردید، گویا ز غفلتصبا پشت پایی به خاکسترم زد
هوش مصنوعی: جهان به شدت تاریک و ناامید شده است، به گونهای که انگار وزش نسیم (صبا) به خاطر نادانی و بیتوجهیام، من را به زمین کوبیده و خاکستر شدهام.
چو گل گشت دستارم آشفته بر سرز بس بی رخ او جنون بر سرم زد
هوش مصنوعی: وقتی که به یاد او هستم، حالتی شبیه به گل به سرم میزند و به خاطر دوری از چهرهاش، دچار دیوانگی میشوم.
من آن بلبل عاجز ناتوانمکه سوسن درین باغ با خنجرم زد
هوش مصنوعی: من آن بلبل ناتوان هستم که در این باغ، سوسن با خنجر به من حمله کرده است.
دل و دین و هوش مرا کرد پامالسلیم آن سواری که بر لشکرم زد
هوش مصنوعی: دل و ایمان و عقل مرا تحت تاثیر قرار داد سوار کار در راهی که به لشکر من حمله کرد.