شمارهٔ ۶۶۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به درد و رنج خود اشاره میکند و از زخم عمیق روحی و ناامیدی سخن میگوید. او خود را چون گل پژمردهای میبیند که از شبنم شرمسار است و احساس میکند که جز اشک و آه چیزی برای کسی ندارد. شاعر بر این باور است که کوتاهیهای انسانها باعث شرمیدن او و دیگران شده است. او به نوشیدن از جامی میپردازد تا از شرم فاصله بگیرد و به وفاداریها و بیوفاییهای معشوق اشاره میکند که باعث زخمهای عاطفی عمیق او شده است. کل شعر نگاهی به عواطف انسانی و پیچیدگیهای روابط دارد.
زخم ناسورم من و از لطف مرهم شرمسارچون گل پژمرده ام از روی شبنم شرمسار
هوش مصنوعی: من زخمی عمیق دارم و به خاطر محبت مرهمی که بر روی آن گذاشته شده، احساس شرمساری میکنم. مانند گلی پژمردهام که به خاطر شبنمی که بر رویش نشسته، شرمنده و ناراحت هستم.
بهره ای جز اشک و آه از من نصیب کس نشدحاصلم دارد مرا چون نخل ماتم شرمسار
هوش مصنوعی: هیچ چیزی جز اشک و آه از من نصیب کسی نمیشود. حاصل زندگیام مثل نخل غمگینی است که فقط شرم و اندوه به همراه دارد.
خلق را کوتاهی از خویش است و ما را از فلکعالمی شرمنده اند از ما و ما هم شرمسار
هوش مصنوعی: انسانها خود را دچار کمبود و نقص میدانند و ما از آسمانها نسبت به آنها شرمنده شدهایم و خود نیز از این وضعیت خجالت میکشیم.
کاسه ی سر را قدح کن، می ز جام خود بنوشتا به کی باشد کی از ساغر جم شرمسار
هوش مصنوعی: ظروفی که برای نوشیدنی استفاده میشوند را به گونهای آماده کن و از جام خود شراب بنوش. تا چه زمانی باید شرمنده و خجالتزده از جام جمشید باشی؟
تا سلیم از بی وفایی های او دم می زنممیکند آن تیغ خونریزم به یک دم شرمسار
هوش مصنوعی: وقتی درباره بی وفاییهای او صحبت میکنم، آن تیغ تیز و خطرناک به یکباره مرا شرمنده میکند.