شمارهٔ ۶۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به درخواست دعایی از نسیم صبح میپردازد تا آن را به میگساران برساند. او از غم و اشک، و دلتنگی همنشینش سخن میگوید و به یاد گل کاغذی که باران را دوست دارد، اشاره میکند. شاعر به ناامیدی از گردش روزگار و به انتظار صبر در برابر مشکلات زندگی اشاره میکند و معتقد است که وفاداری در برابر زیباییهای ظاهری کمارزش است. او همچنین تأکید میکند که باید بیخیال از گذران زمان و فصل خزان به زندگی ادامه داد و به مانند بلبل از زیباییهای جهان لذت برد.
صبا دعای مرا سوی می گساران برسلام خشکی ازین چشم تر به باران بر
هوش مصنوعی: ای نسیم، دعا و خواستهام را به مینوشان برسان و از روی این چشمان تر که همچون باران است، سلامی به آنها از دور برسان.
ملول شد دلت ای همنشین ز گریه ی ماکه گفته بود گل کاغذین به باران بر؟
هوش مصنوعی: دلت دیگر از ناراحتی ما خسته و دلزده شده است، اما چه کسی گفته بود که گل کاغذی در باران دوام میآورد؟
حذر زگردش افلاک، خویش را چو غباربه گوشه ای ز سر راه این سواران بر
هوش مصنوعی: از حرکت دایرهای آسمانها بترس، خود را مانند گرد و غبار در جایی از مسیر این سواران پنهان کن.
چه چاره کلفت ایام را به غیر از صبرهمیشه روز به شب همچو روزه داران بر
هوش مصنوعی: چه راهی جز صبر در برابر سختیهای روزگار داریم؟ روزها به شب تبدیل میشوند و مانند روزهداران باید استقامت کنیم.
متاع اهل وفا پیش گلرخان خوار استصبا غبار مرا سوی خاکساران بر
هوش مصنوعی: کالا و نعمت کسانی که وفادارند در برابر زیباییهای گلرخان کوچک و بیارزش است. باد صبا، غبار من را به سوی انسانهای خاکی و بیادعا میبرد.
ازین چه باک جهان را سلیم فصل خزانچون عندلیب ازین باغ گو هزاران بر
هوش مصنوعی: نگران نباش، در این دنیا مانند فصل پاییز، که پر از تغییرات و نابسامانیهاست، باید مثل بلبل از باغ لذت ببری و خوشیهای خود را به تعداد زیاد جشن بگیری.