شمارهٔ ۶۸۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنجی است که همچنان در زندگی انسان وجود دارد. شاعر از زخمهایی که از شمشیر میآید و اثرات آن بر استخوان و روحش سخن میگوید. او همچنین به جنون و نالههای خود اشاره میکند و میگوید که با نوشیدن باده، غمهایش برطرف نمیشوند. شاعر از عشق و جدایی خود یاد میکند و میگوید که با وجود زیباییها و خوشیها، از دلش همیشه بوی ویرانی به مشام میرسد. در نهایت، او به شرایط ناگوار و عدم آرامش در زندگی اشاره میکند که همچنان ادامه دارد.
مردم و زخم از دم شمشیر میآید هنوزاستخوانم خاک گشت و تیر میآید هنوز
هوش مصنوعی: زخم و مشکلات از دست دشمنان هنوز ادامه دارد. با این حال، با وجود اینکه من به نقطهای از نابودی رسیدهام، هنوز هم نشانههای درد و رنج باقیست.
از جنونم سالها رفت و دل دیوانه رابیخودی از نالهٔ زنجیر میآید هنوز
هوش مصنوعی: مدتهاست که از دیوانگیام گذشته، اما هنوز صدای نالههای زنجیر، دل دیوانهام را به بیخودیش میآورد.
باده نوشیدم، غمی از خاطرم بیرون نبردبوی ویرانی ازین تعمیر میآید هنوز
هوش مصنوعی: من مشروب نوشیدم، اما این نوشیدنی نتوانست غمی را از دل من بزداید و هنوز بوی ویرانی از این مکان به مشام میرسد.
صد چو من فرهاد دارد هر طرف شیرین مناز دهانش گرچه بوی شیر میآید هنوز
هوش مصنوعی: هر طرفی که نگاه میکنم، کسی مثل من عاشق شیرین وجود دارد. هرچند که وقتی او صحبت میکند، بوی شیر میدهد، اما هنوز برای من جذاب و دلنشین است.
سرگران کی میتواند از سر خاکم گذشتکاری از این دست دامنگیر میآید هنوز
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به راحتی از روی خاک من عبور کند؛ کارهایی از این قبیل هنوز عواقب و مشکلاتی به دنبال دارند.
صد گلستان گل به دامن میبرد هرکس سلیمبلبل ما از چمن دلگیر میآید هنوز
هوش مصنوعی: هر کسی به دامن خود گلهای زیادی از باغها میبرد، اما بلبل ما که انسان پاکنهادی است، هنوز از چمن دلگیر و ناراحت میآید.