شمارهٔ ۶۸۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و فلسفی شاعر میپردازد. او از بهار و گل صحبت میکند و از تزئین و زیباییهای ظاهری دوری میکند. شاعر تأکید میکند که نباید به زیباییهای فریبنده دل بست و از درد و رنج جهان برنجد. او میگوید که به هر کار باید زمان خاصی اختصاص داد و نباید عجله کرد. همچنین اشاره میکند که جفای دوستش از روی حکمت است و در نهایت، شاعر از ساقی میخواهد که در ریختن می، به رقبایش توجه نکند و در محبت، خون دلش را نریزد. در کل، شعر ترکیبی از عشق، فلسفه و انتقاد از وضعیتی است که در آن قرار دارد.
بهار در قدح گل می غریب مریزدرین پیاله بجز خون عندلیب مریز
هوش مصنوعی: بهار را در گلاب، نریزی؛ در این پیاله جز خون بلبل نریز.
من آن نیم که چو عنقا شوم شکار کسیبه راهم ای فلک این دانه ی فریب مریز
هوش مصنوعی: من موجودی هستم که مانند پرنده افسانهای عنقا هیچگاه شکار نمیشوم. ای آسمان، لطفاً این دانهی فریب را به راهم نریز.
به درد و صاف جهان همچو لاله راضی شوز جام خویش ترا آنچه شد نصیب مریز
هوش مصنوعی: به درد و سختیهای زندگی مانند لالهای با روحی شاد راضی باش و از زندگیات ناامید نشو، زیرا آنچه برایت مقدر شده است، به تو خواهد رسید.
مکن شتاب که هر کار وعده ای داردبه بیضه طرح قفس همچو عندلیب مریز
هوش مصنوعی: عجله نکنید، زیرا هر کاری زمان خاص خود را دارد. مانند بلبل که در قفس است، نباید در پیشنهاد کردن و عمل کردن haste داشته باشید.
به من جفای تو از روی حکمت است ای دوستترا که گفت که خون من ای طبیب مریز
هوش مصنوعی: ای دوست، جفای تو به نظر میرسد که بر اساس حکمت و درایتی است. کسی که میگوید خون من را نریز، کسی است که از درد و خوشیهایش آگاه است.
بریز خون من ای ساقی، آن حلال تو بادولی شراب به پیمانه ی رقیب مریز
هوش مصنوعی: ای ساقی، خون من را بریز که برای تو حلال است، اما شراب را در پیمانهی رقیب نریز.
سلیم، تیغ زبان از غلاف بیرون آرولیک خون کس از مهر چون خطیب مریز
هوش مصنوعی: زبان خود را تیز و برنده کن، اما در گفتار خود از محبت و دوستی بگو و به کسی آسیبی نرسان.